پیشسفر – آلاشت
پارسال بود، برای اولین بار رفتیم منطقهای به نام آلاشت که گویا زادگاه «رضا شاه پهلوی»* هم بود، منطقهای بسیار خوش آب و هوا بود، امسال هم تصمیم بر این شد که فردا پاشیم بریم، چون پارسال دو تا از عموها نبودن، امسال در اصل داریم میریم دور هم اونجا رو ببینیم.
قرار نیست از پارسال تعریف کنم، فعلاً هیچی نمیگم تا بریم و برگردیم، با عکسهاش در خدمتتون هستم.
*: در ضمن ویکیپدیا چیزای خوبی در مورد آلاشت نوشته، بد نیست بخونید :)
پ.ن.: این نوشته فقط جهت خالی نبودن اینجا بود :) با دست پر برمیگردم از سفر. قولِ قول میدم :دی
روزانه – یک
مثلا فرض کنید؛ یک هفته دور از همه ابزارای ارتباطی باشد، به هیچ چیزی دسترسی نداشته باشید. یکم سخت هست، ولی قابل تحمل، گاهی هم خیلی خوب و لذت بخش :)
تو پست قبلی گفته بودم بابا اینا نیستن و کلی کار سرم ریخته و وقت نمیکنم به کارام برسم، الان که فکر میکنم میبینم یه جورایی ناشکری کردم، حالا میگید چرا؟ باید عرض کنم که بابا اینا از سفر به سلامتی کامل و کلی سوغاتی برگشتن، تا اینجاش همش خوبه، ولی بدیش اونجاس که دو-سه روز تقریبا کل وقتمون رو تو یکی از مناطق خوش آب و هوای سمنان (شهمیرزاد) میگذرونیم. من این سری نه تنها وقت استفاده از کامپیوتر رو ندارم، بلکه از کامپیوترم دور هم هستم و بهش دسترسی ندارم. البته موبایل عزیزم همراهم هست، ولی با موبایلم بجز خوندن گودر و تویت کردن، تقریبا هیچ کار دیگه ای نمیتونم بکنم.
و باز هم همه کارام دارن عقب میافتن و همه ی برنامه هام با هم مخلوط میشن، شدیدا نیاز به یه لپ تاپ رو احساس میکنم (کو پولش) اطرافیام لپ تاپ دارن، ولی نه با نرم افزارهایی که کار من رو راه بندازه.
در این شرایط هم خوش میگذره، هم نمیگذره، خودم هم نمیدونم چه کار کنم.
میدونم که این مشکلات کوچیک و بزرگ همچنان ادامه دارن، شاید هم بشه گفت …حکایت همچنان باقیست…
پ.ن.: این پست با موبایل نوشته شده، لطفا کلیه ی غلط های املایی و نگارشی رو به بزرگ واری خودتون ببخشید :) و شاید این پست در اولین فرصت ویرایش شد، شاید.